تبليغاتX
ترانه های تنهایی
وبلاگ سروده های من

 

خواب خیس

 

کنار تو دلم هنوز نشسته با خیال تو

نفس هاشو ازش نگیر بذار بمونه مال تو

 

تو این شبای بی صدا ستاره در نمیزنه

تو خونه ای که دیگه صبح دوباره سر نمیزنه

 

میخونه اون ترانه ای که تنها یادگارته

کسی که مونده از من وهنوز به انتظارته

 

میسوزونه دلم رو باز صدای سرد خاطره

گرمی تو اگه یه روز از این ترانه ها بره

 

وقتی که از صدای من میخواد بباره آسمون

رنگ دوباره دیدنت تو ذهن من میگیره جون

 

دوباره می رسی به من پشت نقاب پنجره

میای تو خواب خیسی که شکسته بغض حنجره

 

دوباره با نگاه تو یه حس تازه تر میشم

تو شهر غربت چشات دوباره در به در میشم

 

اما دوباره میری و از تو نمی مونه نشون

تو امتداد رفتنت خیره میشم به آسمون

 

همیشه تازه بودی و کهنه ی با تو بودنم

بهار تو میباره باز رو خاک خسته ی تنم

 

18 / 8/88

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 11:6  توسط آرش کاتبی  | 

 

و اینها هم چند تا از سروده های من بین مهر ۱۳۸۴ تا مرداد ۱۳۸۵

 دوره ی ترانه گفتن قبلی من هستند :

به نظر خودم بهترین هاشونو انتخاب کردم ...

نا پختگی و ایراد اگر هست... می دونم ...باید اصلاح بشن برخی .. برخی هم ...

 

" شبنم و خاک "

میخوام بگم از اون راز از اون قصه ی پنهون

از اون معنی سختی که تلخه خیلی آسون

شدم رها دوباره تو اون فضای ساده

دوباره این خیابون و من همون پیاده

نشد که باشه با تو تموم بودن من

نشد که تو بخونی غم سرودن من

نشد که حس کنم من تو رو تا بینهایت

رو دستای خیالم یه حدسه از لطافت

تو   آغوشم  یه حجم از تصور حضورت

تو کوچه های بارون پر از عطر عبورت

شاید تقدیر ما بود شاید رسم همیشه

شاید اون موقع میشد ولی حالا نمیشه

تو رفتی و گذشتی تو با ستاره هایی

من هر جایی که باشم تو نبض لحظه هایی

تو یه لبخند زیبا تویه شبنم پاکی

تو شادی طراوت رو غصه های خاکی

تو ای یاس سپیدم تو را خدانگهدار

اسم باشکوهتو گفتم برای آخرین بار.

(مرداد ۸۵)

...

.: بر باد رفته :.

غرق وهمم و خیالم ذهنم از حقیقت آزاد

صبح فردا که می بینم  آرزو هام رفته بر باد

غصه و نفرین دنیا از رو گونه هام می باره

بعدشم میگیرم آروم ... اول قصه دوباره

بعد لحظه های گریه رد یک امید پوچه

تا بشم بازیچه اون آدمک های تو کوچه

یه روزی تو عمق غصه یه روزی اسیر دردم

یه روزی تو اوج ابرا  دنبالت دارم میگردم

شوق پرواز رو بگیر از پر های این دل رسوا

پر کشیدنش همینه بعدشم سقوط روءیا..

روی صفحه ی نگاهم مهر تلخ سرنوشته

اینکه آخه دست ما نیست اونکه تقدیرو نوشت

من باید برم از اینجا من بریدم از همه کس

یاد من دیگه نیفتید واسه من فقط همین بس

زیر سایه ی خود من لحظه ای می خوام بمونم

زیر اون بارون چشمام واسه ی خودم بخونم

جنگ من با همه دنیا انگاری تموم نمیشه

این من اون همونیم که می مونه تنها همیشه

 ...

"دلیل هر ترانه" 

 

گفتن از ماه وستاره دیگه فایده ای نداره

واژه ها خسته تر از من از یه تکرار دوباره

 

تو که رفتی از دل من آسمون تو شعر من مرد

 شاخه ی یاس  رو دیوار از غم حادثه پژمرد

 

تو نباشی تو دلم نیست حس تازه مثل پرواز

من ترانه ای ندارم که رو لب هام بشه آغاز

 

تو که رفتی ابری اومد آسمون شبو پوشوند

این سیاهی دل من دیگه تا صبح ابد موند

 

تو نباشی شب وحشت دیگه آهنگی نداره

آخه قلبم بی خزون عشق تو رنگی نداره

 

تازگی با یاد تو رفت از تو کوچه های بارون

حس پاییز و گرفته گوشه گوشه ی خیابون

 

مثل یه بغض قدیمی غرق رو یا های کهنم

سایه تو پر کشیده از رو آشیون ذهنم

 

پر کشیدی و تو رفتی سرده زندون خیالم

ولی من هنوز گرم آرزو های محالم

 

بازم این تویی که هستی واسه شعر من بهانه

تو بهار لحظه هایی ای دلیل هر ترانه

  

واژه ها با تو میگیرن جون تازه ای تو تکرار

کهنه ها تازه میشن از گفتن دوباره هر بار

 

حالا هر جایی که هستی بازم آخرین پناهی

وقتی تنهام و تو نیستی وقتی که نمونده راهی

 

میخوام اون غنچه ی قلبت تا همیشه زنده باشه

اگه دور از من و حتی تو یه باغ دیگه باشه

 

...

* سرنوشت *

 

اگه تو ستاره باشی منم اون شب سیاهم

خیلی سخته اما باید از تو هم جدا شه راهم

***

تو اگه بودی بهارت تو دلم شکوفه میکرد

حالا رفتی چاره ای نیست منمو زمستون سرد

***

حالا باید به دلم گفت نمیشه که با تو باشم

این دفعه تویی همونی که باید ازش جدا شم

***

تو تن سیاه و سرد این شبای بی ستاره

دلخوشم به اون خیالی که ببینمت دوباره

***

نمیگم گناهی داری ای فرشته ی خیالم

این تو نیستی سرنوشت آرزوهای محالم

***

ولی باز اینو میدونم تو اگه نخوای نمیشه

گرچه پیشم دیگه نیستی توی قلبمی همیشه

***

واسه تو یه شمع روشن همیشه تو قلب من هست

نقش پر رنگ نگاهت توی عمق خاطرم بست

 ...

:: مرد تنها ::

 

مرد تنها آرام باز هم زمزمه کرد

که چقدرست غریب او در این عرصه ی سرد

***

نیست با او قلبی همزبان و همراز

هیچ کس گویی نیست که به او کرده نیاز

***

نیست با او هرگز همصدایی یکدم

و همیشه تنها مانده در حسرت وغم

***

گاه با تنهایی غرق نور و رویاست

گاه افسرده و گاه دلزده از دنیاست

***

بس که دنیا را دید همه از رنگ فریب

رنگ بی رنگی شد با همه گشت غریب

***

قلب پر همرش را هیچ قلبی نشناخت

وز غمش هیچ کسی جز خودش شعر نساخت

***

نیمه ی گمشده اش گمشده میان راه

همچنان می جوید او در این شب سیاه

 

...

" یاس سپید "

 

از تو میگوید باز

شعر دلتنگی من

از تو ای یاس سپید

 شد شبی دیگر و باز

در تن خسته ی من

عطر یادت پیچید

دست تاریکی شب

روی این سقف بلند

عکس روی تو کشید

در خیالم هر شب

زیر نور مهتاب

من تو را خواهم دید

پشت هر پنجره ای

همصدای باران

گریه ام را که شنید؟

باخیالی راحت

نتوان یک لحظه

بی تو شاید خندید

یاد چشمانت آه

بغض را میشکند

گریه هایی چه شدید

آرزویی چه محال

گرم این امیدم

به تو خواهم که رسید

به تو پرواز کنم

دور تا اوج فلک

و نباید ترسید

و سوالی دارم

میشود بی تو پرید؟

خسته از این تردید

آرزو در دل نیست

شاخه ی امیدم

در زمستان خشکید

در سکوتم فریاد

که برفت و افسوس

که صدایم نشنید

رفتنت حادثه بود

مثل طوفانی سخت

و من آن شاخه ی بید

گفته بودم با تو

از غمت میترسم

و صدایم لرزید

وز خودم میپرسم

که چرا هیچ زمان

از تو خواهم رنجید

چون که در مکتب عشق

هر خطاییست حقیر

باید آسان بخشید

در شبی بی پایان

صبح خورشید دلم

با تو خواهد تابید

کی به سر میآید ؟

لحظه های شب تار

از تو خواهم پرسید

و چراغی در دست

هر شب اینجا هستم

زنده با نور امید

و تمنایی که

در وجودم باقیست

باز آی ای خورشید

10/5/84

...

     " گمشده "

 

گمشدی اما دیگه هیچکسی دنبال تو نیست 

دیگه قلبی نگران حال و احوال تو نیست

 

حالا تنهایی اومد گوشه ی قلب تو نشست

دیگه اون پنجره هاتم توی تاریکی شکست

 

دیگه بارون نمیاد از آسمون خونمون

واسه خوندن دیگه هیچی نمیشه بهونمون

 

حالا موندی توی این دنیا گرفتار و غریب

دیگه رنگی نمیتونه بده چشماتو فریب

 

همه رفتن توی این شهر که کسی مال تو نیست

کسی دلسوز شکستن پر و بال تو نیست

 

این دل ساده ی تو دیگه خریدار نداره

آخه اینجا با دل ساده کسی کار نداره

 

هر چی مهربون تری بیشتر باید بد ببینی

زیر پا میذارنت فردا رو شاید نبینی

 

کسی اینجا  به دل تو که نیازی نداره

قلب هیچکس واسه گفتن به تو رازی نداره

 

صدای فریادتو نمیشنوه حتی کسی

تو خودت اینجا واسه تنهایی خودت بسی

 

آرزوهاتو بده باد ببره به آسمون

ای خدا این تو فقط قصه ی دردمو بخون

 

...

" ستاره " 

فراموشم نکن هرگز ستاره

صدایم کن به لبخندی دوباره 

واسه قلبی که فانوسی نداره

تویی تنها امید و راه چاره 

تو نیستی و دل ماه هم شکسته

سیاهی رو تن دنیا نشسته 

تو این شب های غم آلود و خسته

کجا بی تو کسی چشماشو بسته 

دلم شبها به یاد تو بیداره

از آسمون جای خالیت می باره 

تموم شد صبرش و طاقت نداره

برای دیدن تنها ستاره 

بیا بازم بیا دوباره پیشم

که من با چشمکات دیوونه میشم 

طلسم این شبای تارو بشکن

بمون اونجا همیشه گرم و روشن

 

...

 

“کوچه های پاییز “

دور زد دور زمونه
حالا نوبت خزونه

موقع لمس غروب و
گریه های بی بهونه

اما بارون نمیذاره
کسی اشکاتو ببینه

روی گونه های خیست
اشک آسمون میشینه

وقتی خورشید پشت ابره
تو غروب سرخ تیره

توی کوچه های پاییز
دل آسمون میگیره

روی آهنگ قدم هام
غم تنهایی میشینه

من و یه خیابون خیس
معنی پاییز همینه

قصه ی سقوط برگا
از درختای طلایی

خودمو یادم میاره
قصه ی تلخ جدایی

غصه ی پنهون پاییز
تو دل من زنده میشه

ولی اون روح بزرگش
توی قلبمه همیشه

با تموم غربتت باز
با تو ای فصل غم انگیز

چه قشنگه خاطراتم
از تو ای همیشه پاییز

مهر ۱۳۸۴

...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:0  توسط آرش کاتبی  | 

آلبوم اول گروه " مونترا "  با سه ترانه از من منتشر شد ....!

دانلود دمو ی آلبوم

دلیل هر ترانه

گروه مونترا

شعر : آرش کاتبی 

دانلود

سرنوشت

گروه مونترا

شعر : آرش کاتبی

دانلود

...

و سومی هم کوچه های پاییز ...

این آلبوم بعد از چهار سال تلاش گروه برای مجوز گویا اجازه انتشار یافته است

" دلیل هر ترانه "  نام این آلبوم و نام یکی از شعر های من هست .

بسیار زیبا کار کردند گروه Montra و خواننده و آهنگساز و تنظیم کننده : مسعود یزدانی

اما سه ترانه از این آلبوم باشعر های من که حدود چهار سال پیش گفتم ساخته شده

خودم هنوز این آلبوم را ندارم کامل ...

 

 

دلیل هر ترانه ام ... گم شد ...اون حس گم شد ...

حالا با بی حالی و بی حسی سعی میکنم .. سعی میکنم تا باز هم شاید در آلبوم بعدی همکاری کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:53  توسط آرش کاتبی  | 

 

سلام

دوباره برگشتم ...

دوباره اینجا هستم  همون وبلاگی که داشتم .. یاد کسی هست ؟

چهار سال پیش شعر ها یا ترانه ها یا هر چیزی که بود را می نوشتم اینجا

بعد .. وبلاگ را حذف کردم

بعد از یکی دو سال ... تموم شد ترانه

رها کردم شعر و ترانه را ... انگیزه و حس ترانه ... اون دلیل هر ترانه را گم کردم ...

سرگرم وبلاگ Musicheaven خودم بودم ...

بهترین هایی که شنیده ام  ...بزرگ شده دیگه با کلی بازدید کننده

 خداحافظی با آهنگ های ایرانی کردم

تا اینکه تازگی ها آلبوم گروهی به نام مونترا که بهم گفته بودند رو چند تا از شعرا آهنگ گذاشتن

بعد از چهار سال تازه این آلبوم منتشر شده انگار ... آهنگ ها رو که شنیدم ... ذوق زده شدم ...

حالا برگشتم با تردید .. که میتونم ترانه بگم باز .. یا نه .. اون حس ناب وتازه رو میخوام ...

این سه یا چند سال سال های بی بهارم بود .. کشتن احساس .. خود رو به فراموشی زدن ..

همه می گن حیفه ادامه بعده به ترانه ... می فهمم ... سعی میکنم .. سعی میکنم ...کمک کن ...

ترانه های قدیمی و شعر جدیدی اگر بگم  رو اینجا میذارم دوباره ...یکی گفتم ...

اما تردید . تردید ..

بی حسی ..مثل چوب خشک ... بی عشقی .. کاش دوباره بیاد روزای بارونی 

تو هنوز قصه ی بارونی احساس منی .... 

...

 

 " قصه ی بارونی "

 

وقتی که شب میشه اینجا  تو یه شعر بی قرار

دنبال واژه میگردم واسه گفتن از بهار

 

سردمو مثل زمستون، ترده بغضم مثل خواب

 از تو شعر های نگفتم شده قد یه کتاب

 

قلبمو زندونی کردم تو خودم خط زدمش

گفتم این صفحه ی شعرو از خودم میکنمش

 

اما بی تو پشت غصه گم شدم تو بودنم

ذره ذره بی تو پژمرد شاخه سرودنم

 

با یه شعر نانوشته  تو رو فریاد میزنه

دلم عطر بودنت رو به تن باد می تنه

 

پشت دیوارای قلبم یه صدا هنوز میگه

تو بمون تا که ببارم از غمت چیکه چیکه  

 

تو هنوز قصه بارونی احساس منی

واسه این غروب تنها مستی یاس منی

 

آخرین نشونه از بودن من یه خاطرست

که رو گونه های پاییز تا همیشه تازه هست

 

واسه من شعری به جز تو رنگ آغازو نداشت

این پرنده مردنی بود پر پروازو نداشت 

 

88/7/28

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:33  توسط آرش کاتبی  |